نجمهنجمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 6 روز سن دارد
سالگرد عقدمونسالگرد عقدمون، تا این لحظه 10 سال و 8 ماه و 11 روز سن دارد

نجمه جون

اولین دیکته

    دخترم دیکته میکنم برایت امروز عشق را شوق زندگی را خوب بودن و انسان بودن را یکرنگی را سر هم بنویس و بی وفایی را جدا روی تمام حروف مهربانی تشدید بگذار بگذار هرکه می‌خواهد غلط بگیرد تو درست بنویس و پیش دل خودت بیست بگیر عزیزکم                     ...
9 آبان 1397

کنفرانس دادن فسقلی من 😂

    می ایی درست شبیه بابا آب داد با شوری نشسته در چشمانت تو هوای خانه را بغل میکینی ومن هوای تورا که از صبح بی قرارش بودم این چندمین بار است که یک سکانس را میبینیم! چندمین بار است که خسته میشوی ومن اصرار میورزم که نباشی گیج میخورم در هوایت وزمینم نمیزنی حقیقی ترین روایت من هوای تو تنهاهوایی است که ابری نمیشود.....   وقتی فسقلی من داره در مورد خرگوش کنفرانس میده                           ...
3 آبان 1397

روز کودک مبارک

      کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید ️ ️کودک دلبندم روزت مبارک ️ ️                     ...
16 مهر 1397

دلبندکلاس اولی ام❤️

      برای #دلبند_کلاس_اولی_ام پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد.. تا عطر پاییز..حواسم را از نبودنت پرت کند... دلبندم! چند روزیست که با قدم های کوچکت،اولین گام های بزرگ شدنت را برمی داری.. و من..هنوز برایم سخت است پذیرفتن اینکه توبزرگ شده ای، دست خودم نیست عشق کوچک من! ساعتهایی که نیستی، خیالِ شیطنت های هر روزت...دیوانه ام میکند... صدایِ خنده های کودکانه ات درگوشم می پیچد، برمیگردم...ونیستی... چقدر این خانه بدونِ تو..به من نمی آید! چقدر جایِ بچگی هایت دراین خانه خالی میشود وقتی نیستی... مراببخش که اینقدر جنبه ی نبودنت را ندارم! قول میدهم به رویت هم نیاورم که لحظه های بدونِ تورا ..چندبار گریه ...
7 مهر 1397

پاییز

    این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت                                 ...
6 مهر 1397

سال اولی خونه ما

    هیاهوی اول مهر، دوباره گیسوان بید سر کوچه را پریشان می کند. دوباره ترانه «باز آمد بوی ماه مدرسه…» دوباره روپوش های رنگی، مقنعه های سفید کلاس اولی ها، کیف های دلخوش از کتاب های نو، لبخندهای شاد...     روزی که به دنیا اومدی همش آینده ت رو تو ذهنم تداعی میکردم وقتی یک ساله شدی چه شکلی میشی وقتی دو ساله شدی قدت چقد میشه وقتی ..... قند تو دلم آب می شد واسه وقتی که با لباس فرم راهی مدرسه ت میکنم،موهات می بافم ،صورت ناز و کوچولوت میره زیر مقنعه به این فکر میکردم‌ که اصلا من اونروز هستم ...زنده م...؟ امروز اون روزه ،یکی از روزای خاطره های دور من و خاطره افرین عشق کوچولوی مام...
31 شهريور 1397

باغ آقاجون

    عشقی که بدون تو به بار آمده باشد عیدی ست که بی فصل بهار آمده باشد یک لحظه شکوفایی لبخند تو کافی ست تا موسم گل های انار آمده باشد       دخترم! وقتی که به تو نگاه میکنم نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم آخه فقط خدا میتونسته موجودی رو به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه       از سمت چپ: نجمه و پرینازجون(دخترخاله افسانه) ️ ️                                 ...
23 شهريور 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نجمه جون می باشد